رضا قليخان هدايت

1914

مجمع الفصحاء ( فارسي )

مهتر ز همه خلق جهان او بد و كوچك * مهتر بد و كوچك به دلست و به زبانست خردك نگرش نيست كه خردك نگرش كس * در كار بزرگان همه ذلّست و هوانست مر حاشيهء شاه جهان را و حشم را * هم مال‌دهنده است او هم مال‌ستانست زيراكه ولايت چو تنى هست و در آن تن * اين حاشيهء شاه‌رگست و شريانست دستور طبيب است كه بشناسد شريان * چون با ضربان باشد و چون بىضربانست چون با ضربانست كند قوّت او كم * ور كم نكند بيم خناق از هيجانست چون بىضربان باشد نيرو دهد آن را * ور نه دل ملكت را بيم [ يرقان است ] اين كار وزارت كه همىراند خواجه * نه كار فلان بن فلان بن فلانست بود آن همگان را غرض و مصلحت خويش * وين را غرض و مصلحت شاه جهانست هرگز ندهد خردمنش را بر خود راه * كز خردمنش متحشمان را حدثانست از پشّه عنا و الم پيل بزرگست * وز مور فساد بچهء شير ژيانست خسرو تنهء ملك بود او دلهء ملك * ملكت چو قران او چو معانى قرآنست ملكت چو چراگاه و رعيّت رمه باشد * جلّاب بود خسرو و دستور شبانست لشكر چو سگان رمه و دشمن چون گرگ * وين كار سگ و گرگ و رمه بر رمه‌بانست ما را رمه‌بانيست نه زو در رمه آشوب * نه ايمن ازو گرگ و نه سگ زو به فغانست هرگز نكند با ضعفا سخت‌كمانى * با آنكه بدانديش بود سخت كمانست بادا به بهار اندر چندان‌كه بهار است * بادا به خزان اندر چندان‌كه خزانست در صفت عمارت و بنا گويد اين قصر خجسته كه بنا كرده‌اى امسال * با غرفهء فردوس به فردوس قرينست همچون حرمش طالع سعد است و مبارك * همچون ارمش نقش مهنّا و گزينست چون قدر تو عالى و چو روى تو گشاده * چون عهد تو نيكوى و چو حلم تو رزينست چوبش همه از صندل و از عود قمارى * سنگش همه از گوهر و ياقوت ثمينست آبش همه از كوثر و از چشمهء حيوان * خاكش همه از عنبر و كافور عجينست